ساقیا امشب کسی با این دل ما یار نیست همه می تنها خورند با ما کسی می خوار نیست
جام من ا ز جام انها اسمانی تر بود چونکه می دانم که دیگر لخظه ی دیدار نیست
****
عشق،یارا بار دیگر ساکن می خانه شد این دل تازه زغم ازادگشته،عاشق وویرانه شد
برهوای عشق یارم رفت رو سوی او از نوای پاسخش،مجنون و بس دیوانه شد
*****
****
عاشقی خواهد دلی اکنده ازمهروصفا تا دهد بهردل معشوق هر دم او بها
من نباشم لایق عاشق شدن چون نمی خواهم در این دنیا بقا
******
|
+| نوشته شده توسط
علی رودسرابی در چهارشنبه سوم آبان 1385
|